روز پسر و سفربه نور و محمود اباد
پسر عزیزم
رادوین شازده من روزت مبارک .

در بدترین ما ، آنقدر خوبی هست...
و در بهترین ما ،آنقدر بدی هست
که هیچ یک از ما را شایسته نیست
که از دیگران عیب جویی کنیم!!!!!
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ...
ﺍﮔﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﻨﻢ...
دنيا ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ...
ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ...
ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ،
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﯾﻢ...
چند روزی بود که خیلی احتیاج به سفر داشتیم . تا اینکه موقعیت خوبی پیش اومد و بابایی از چهارشنبه مرخصی گرفت و ساعت 5 صبح با اقا شهریار راهی تهران شدیم و با اقا صمد پسر دایی اقا شهریار راهی رود هن و محمئ اباد شمال شدیم


کوه دماوند

, و ساعت 2 به نور رسیدیم و رفتیم ویلای اقا صمد .و هوای خیلی عالی بود و رادوین کلی ذوق میکرد و از خونه همش میگفت بریم دریاااااااااااااااااااا.


همون موقع سفارش دادیم برامون از دریا ماهی سفید بیارن. خیلی خوشمزه بود







لایک دادن رادوینم


اینقدر به ما خوش گذشته بود که ترجیح دادیم شنبه رو هم بمونیم
در حال یوگا کار کردن
کلی بدنمون ریلکس شده بود


درکنار دریا که پر از مه بود یه شب عالی رو گذروندیم ولی حیف اون لحظه رادوین خواب بود .

تو این سفر رادوین خیلی بهش خوش گذشته بود اون ذوق رو تو چشماش میدیدم .
الان یک هفته ایی میشه که دیگه شبها هم پوشک نمیشه . خودش خیلی ذوق میکنه و خوشحاله .
خیلی پسر با احساس و حساسی هست . راه میره میاد بغلم میکنه و حرفهای با احساس میزنه . میگه نومینا من ر.و چقدر دوس دالی ؟ سریع خودش جواب میده میگه یه دونیا دوسم دالی.
.


روز پسر و سفربه نور و محمود اباد 













